تبلیغات
khalvatgahe-khorshid - مطالب شهدا ودفاع مقدس
khalvatgahe-khorshid
خوب ترین خبر
دوشنبه 5 مهر 1395 :: نویسنده : نورالدین قدیمی
                         التماس برای شهادت

هم قد گلوله توپ بود!
بهش گفتم : چطوری آمدی جبهه؟
گفت:باالتماس
گفتم : گلوله توپ را چطوری بلند می کنی؟
گفت : باالتماس
باشوخی بهش گفتم :می دانی چطوری شهید می شوند؟
لبخندی زد وگفت:باالتماس
تکه های بدنش را که جمع می کردم فهمیدم که چقدر برای شهادت التماس کرده                                                                     --------------------------------------                                                                                                                            برای رفتن به صفحه اصلی بررویخوب ترین خبر کلیک کنید 




نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

           با شهادت به میهمانی خدا می روم

آخرین سفر دانش آموزشهید محمدرضا فتح آبادی به جبهه مصادف با عملیات والفجر 9 در ارتفاعات سلیمانیه عراق بود .او كه عاشق وصال حضرت حق بود شهادت خود را پیش بینی كرده بود. این شهیدبزرگوار در وصیتنامه ای که در تاریخ 64/12/18 و تنها 5 روز قبل از شهادت نوشته شده است می نویسد: «حالا كه وصیتنامه ام را می خوانید، دیگر دربین شما نیستم، خدایم مرا به مهمانیش فراخوانده و من هم با تمام وجود و چشمی باز و آغوشی بازتر از همیشه دعوتش را پذیرفتم و با گامهای استوار قدم در این راه نهادم، امید است كه با انتخاب این راه و این هدف مقدس وظیفه ای را كه بردوشم بود ادا كرده باشم .

------------------------------------------------------------------------------------

برای رفتن به صفحه اصلی برروی خوب ترین خبرکلیک کنید        





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
             عطش همه راشهید کرده جز شهدا



آخرین برگ از نوشته های یکی از شهدای کانال حنظله:

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم.آب را جیره بندی کرده ایم.نان را جیره بندی کرده ایم.

عطش همه را هلاک کرده است.همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند.

دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب های تشنه ات  ای پسر فاطمه

-------------------------------------------------------------------

برای رفتن به صفحه اصلی برروی خلوتگه خورشید کلیک کنید





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : نورالدین قدیمی

           عمه بیا گمشده پیداشده

برای بچه های تفحص و برای آن ها که به دنبال گمشده خود می گردند، هیچ لحظه ای زیباتر از لحظه ی کشف پیکر مطهر شهید نیست؛ اما زیباتر از آن لحظه ای است که زیر نور آفتاب یا چراغ قوه، پلاکی بدرخشد. در طلاییه هنگامی که زمین را می شکافتیم، پیکر شهیدی نمایان شد که همراه او یک دفتر قطور اما کوچک بود؛ شبیه دفتری که بیشتر مداحان از آن استفاده می کنند. برگ های دفتر را گل گرفته بود و باز نمی شد. آن را پاک کردم و به سختی بازش کردم. بالای اولین صحفه اش نوشته بود:

                                «عمه بیا گم شده، پیدا شده!.»

---------------------------------------------------------------------

برای رفتن به صفحه اصلی برروی خلوتگه خورشیدکلیک کنید





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 شهریور 1392 :: نویسنده : نورالدین قدیمی

       عاشقانه ای برای همسنگر شهیدم

سلام همسنگر شهیدم !  فراموشم که نکرده ای ؟البته می دانم که سئوال بی موردی پرسیدم چون با آن همه مردانگی ومروتی که ازت سراغ دارم ،امکان ندارد همسنگرانت را فراموش بکنی .اصلا اگرفراموشم کرده بودی که معلوم نبود الان گرفتار کدام چاه دنیا شده بودم و چه سر نوشتی داشتم . همینکه هنوز افتخارم تویی وبه اهداف مشترکی که باهم داشتیم وفادار مانده ام بهترین نشانه است که بدانم تو ودیگر همسنگران شهیدم فراموشم نکرده ایدوهنوزهم ازبرکت حضورتان در زندگی ام بهره مند هستم .                       



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: نویسنده : نورالدین قدیمی

        گناه بزرگ یک نوجوان 15ساله   


 شب بود. صدای ناله عجیبی فضای منطقه را پر کرده بود. دنبال صدا گشتم. نوجوانی بود 15 ساله. برای خودش کمی دورتراز سنگر رزمندگان ، قبری کنده بود. تعجب کردم. چگونه با این سن و سال کم ناله می کند و اشک می ریزد. دست گداشتم روی شانه هایش. سرش را برگرداند و اشک هایش را پاک کرد. پرسیدم:« چرا این قدر گریه می کنی؟ تو که دراین سن گناهی نداری.» بغض دوباره گلویش را گرفت. بریده بریده گفت: «من گناه بزرگی کرده ام. نمی دانم خدا من را می بخشد یا نه. یک روز تو ترافیک تهران بودم، ماشینی صدای نوار ترانه اش بلند بود. حدود 30 ثانیه نوار را گوش کردم!

---------------------------------------------------------

برای رفتن به صفحه اصلی برروی خلوتگه خورشید کلیک کنید



نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : نورالدین قدیمی

                  چادرت را محکم بگیر

چهارده سال بیشتر نداشت . برای اعزام به جبهه باید والدینش رضایت نامه  می دادند . پدرش چندسال پیش به رحمت خدا رفته بود.رضایت نامه را گذاشت جلوی مادرش وگفت : «چه امضا بکنی، چه امضا نکنی من می روم! اما اگر امضا نکنی من خیالم راحت نیست، شاید هم جنازه ام پیدا نشود.»در دل مادر آشوبی به پا شد، رضایت نامه را امضا کرد.پسر از شدت شوق سر به سر مادرش گذاشت ودست مادر رابوسید وگفت :

« جنازه ام را که آوردند، یه وقت خودت را گم نکنی؛ بی هوش نشی ها، چادرت را هم محکم بگیر!»

----------------------------------------------

برای رفتن به صفحه اصلی برروی خلوتگه خورشید کلیک کنید





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شهیدی که قبل از شهادت مهمان حضرت زهرا (س) شد

  

دستم را كشید برد پشت نخل ها. گفتم : «همانجا نمى توانستى بگویی؟...» دستم را محکم فشارداد،بغض كرده بود.یواش گفت : «نه حاج آقا... تو رابه خدا... شما تعبیر خواب بلدى؟»گفتم : «آخه...»پرید وسط حرفم و گفت:«دیشب خواب حضرت زهرا را دیدم... من رادعوت كرد خونشون...»اشكهایش سرازیر شد ، گفت:      « نمى دانم بلاخره تو این عملیات شهید مى شوم یانه ؟»

...درهمان عملیات پرکشید ، درحالی که براثر اصابت ترکش ، پهلویش شکافته بود .

         -------------------------------------------------------          

برای رفتن به صفحه اصلی بررویخلوتگه خورشید کلیک کنید      





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
    لحظه ای که شهید زنده می شود

   

بدجوری زخمی شده بود.رفتم بالای سرش.نفس نفس می زد
بهش گفتم زنده ای ؟گفت: هنوز نه!
خشکم زد،تازه فهمیدم چقدر دنیامون با هم فرق داره.اون زنده بودن را توی شهادت می دید ومن ...

---------------------------------------------------------------------------------

برای رفتن به صفحه اصلی برروی سلام ای خوب ترین خبر کلیک کنید                               





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

    چهارتاپسر داده ام که اشکت را نبینم !

بعداز مدت ها به آرزویش که زیارت امام بود ، رسیده بود .

عکس اول را در آورد وگفت : این پسر اولمه ، محسن !

عکس دوم را گذاشت روی آن وگفت : این پسردوممه ، محمد !

دوسال ازمحسن کوچکتر بود .

عکس سوم را درآورد وتا خواست حرفی بزند دید شانه های امام

از گریه می لرزد .

عکس ها را جمع کردگذاشت زیر چادرش و گفت :

 "چهارتا پسر داده ام که اشکت را نبینم ."

   --------------------------------------------------------                 

 برای رفتن به صفحه اصلی بررویخوب ترین خبر کلیک کنید 





نوع مطلب : شهدا ودفاع مقدس ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

به نام خدایی كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانید.

سلام اى گل نرگس، اى كه شیرین ترین انتظار، انتظار تو، وبهترین منتظر، منتظرتوست .

... سلام ای خوبترین خبر

آقاجان !

اگرچه روسیاهیم و از روی شما شرمنده ،اما هرصبح جمعه ، کوچه های دلمان را آب وجارومی کنیم و انتظارآمدنت رامی کشیم و زیر لب زمزمه می کنیم که : شایداین جمعه بیاید شاید
پرده ازچهره گشاید شاید

*****
سلام براهالی دل ودوستان خوبم
به وبلاگ " خلوتگه خورشید" خوش آمدید.
دراین وبلاگ ، میزبان دیدگان مهربان شما خوبان هستم ومی خواهم خانه دلی رابناکنم برای
دوستان وهمراهان هم فکرو هم دل.
خوشحال می شوم این وبلاگ راخانه خودتان بدانید
و با نظرات خوب و ارزشمندتان برای ادامه راه کمکم کنید.
تصمیم دارم به امید و یاری خدای مهربان و همراهی شما
خوبان باصفا ، مطالبی پیرامون مهدویت و وجود مقدس
حضرت ولی عصر (عج)و سایر موضوعات مفید وموردنیاز،
خدمت دوستانم تقدیم کنم .
امید که توفیق ، رفیق راهم باشد
یاعلی مدد

مدیر وبلاگ : نورالدین قدیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
مطالب این وبلاگ را ازنظر غنی بودن وپاسخ گویی به نیاز مخاطبان چگونه ارزیابی می کنید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :